من غم،من بغض،من بی همه کس.

نباید پشت سرت نگاه کنی،نباید یهو،یه جا،یه لحظه وایسی و چی گذشته هارو ببینی….مگه نه اینکه جز گریه ای کردن آدم هیچ فایده دیگه ای نداره؟! نه نداره….!میگه تو قراره معمار بشی؟!وایی یعنی دختر من قراره معمار بشه…هیچم صدای به در و دیوار خوردن دل منُ       نمیشنوه،یعنی خودشو میزنه به نشنیدن…وگرنه کیه که بتونه صورت مجسمه ای و یخ زده ی من که چشم دوختم به درو دیوار بلکه کمتر درد بگیره جای این پدر نبودناش…با اینکه همه میگن کار خوبی میکنی مجازی میخونیش ولی وقتی هردفه من و پای درسام میبینه میخنده و با یه لحن ترش میگه با مدرکش که کاری نمیتونی بکنی ولی حالا…کیه که بفهمه چقدر پوچ میشم از درون؟!

همه آدما به دوست داشتنیهاشون امید میدند،ضعفهاشونو بروشون نمیارن،کمکشون میکنن کم و کاستی هاشونو جبران کنن…باورشون میکنن…اونوقت من میشنوم که خب اشکالی نداره کور مغزم و راحت طلب….!!

خدا مارو دوست نداشت…گله داشت یا هرچی…سر بوجود آوردنمون همه دلگیری شو خالی کرد…گلمون رو با حرص ورز داد…با بغض شکلمون داد…کیه که انکار کنه استیو جابز تو شهر من میشد یه کارمند درجه دو پشت میزی،که همیشه ناراضی بودنش بود…

من دست از رویام برنمیدارم….نمیذارم دخترک جاه طلب درونم که سرکوبش میکنند بخار شه…روزی که من ورای کهن سالی که به تنم نشسته به وجود خودم پی میبرم…میتونم ببخشمش آیا؟!

نمیدونم.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s